عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
11
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
مؤمنانرا ميراند بزمام حقّ در راه صدق ، بر سنن صواب ، بر چراغ هدى و بدرقهء مصطفى ( ص ) ، روى بنجات وادى بوادى ميراند ، منزل به منزل . اوّل منزل علم ، پس منزل عمل ، پس منزل صدق و اخلاص ، پس منزل مهر و محبّت تا فرو آرد در مقعد صدق عند مليك مقتدر . نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ چه نيكو قصّهاى كه قصّهء يوسف است ، قصّهء عاشق و معشوق و حديث فراق و وصالست ، درد زدهاى بايد كه قصّهء دردمندان خواند ، عاشقى بايد كه از درد عشق و سوز عاشقان خبر دارد ، سوختهاى بايد كه سوز حسرتيان در وى اثر كند ، غلام آن مشتاقم كه بر سر كوى دوست آتش حسرت افروزد ، رشك برم بر چشمى كه در فراق عشق جانان اشكى فرو بارد ، جان و دل نثار كنم دل شدهاى را كه داستان دل شدگان گويد . در شهر ، دلم بدان گرايد صنما * كو ، قصّهء عشق تو سرايد صنما آن روز كه تخم درد عشق در دلهاى آشنايان پاشيدند ، دل يعقوب پيغامبر بر شاه راه اين حديث بود ، از تجريد و تفريد عمارت يافته در بوتهء رياضت باخلاص برده ، قابل تخم درد عشق گشته . چون آن تخم به زمين دل وى رسيد ، آب رشّ عليهم من نوره آن را پرورش داد تا عبهر عهد برآمد ، آن گه جمال يوسفى از روى بهانه قبلهء وى ساختند و بشريّت را بجنس خود راه نمودند و اين آواز برآوردند كه حلق يعقوب در حلقهء دام ارادت يوسف آويختند و نقطهء حقيقت در پردهء غيرت ، ميگويد : ارسلانم خوان تا كس بنداند كه كيم . « إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً » ابن عباس گفت اين يازده كوكب يازده برادر مىخواهد از روى اشارت ، ميگويد چنان كه ستارگان بنفس خود روشناند و خلق به آن راه بر ، و ذلك فى قوله تعالى : « وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ » هم چنان برادران يوسف را روشنايى نبوّت بود و بايشان اهتداء خلق ، اما غدرى كه با برادر كردند و حسد كه بر وى بردند ، آن نوعى است از صغائر . و اين چنين صغائر بر انبياء عليهم السّلام رود و حكمت در آن آنست كه تا عالميان